۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » ائمه
  • شناسه : 1988
  • ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۰
  • 33 بازدید
  • ارسال توسط :
در آغوش حضرت زهرا سلام الله علیه
در آغوش حضرت زهرا سلام الله علیه

در آغوش حضرت زهرا سلام الله علیه

  چند سال پیش معلم دین وزندگیمون در مورد حدیث کساء صحبت می کرد ومی گفت:این حدیث سند محکمی نداره واصلاً معلوم نیست از معصوم به ما رسیده باشه! یه دوسالی گذشت،نزدیک ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها بودبه همین مناسبت در مورد بررسی سند حدیث کساءجلسه ای باحضور کارشناس حدیث در مدرسمون برگزارشد ومنو […]

 

چند سال پیش معلم دین وزندگیمون در مورد حدیث کساء صحبت می کرد ومی گفت:این حدیث سند محکمی نداره واصلاً معلوم نیست از معصوم به ما رسیده باشه!

یه دوسالی گذشت،نزدیک ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها بودبه همین مناسبت در مورد بررسی سند حدیث کساءجلسه ای باحضور کارشناس حدیث در مدرسمون برگزارشد ومنو چند تا از دوستام میخواستیم از مد رسه جیم بشیم وجلسه را نمونیم از مدرسه زدیم بیرون که یه دفعه دوستم گفت:مریم نکنه جلسه امروزمربوط به خواب دیشبت باشه!

راستی یادم رفت خوابم را براتون تعریف کنم،شب قبل خواب دیده بودم تو مدرسمون جشن تولد خانوم سیادت موسوی بود(این خانوم استاد حوزه و دانشگاه بودند که هفته ای یه بار برای جلسات مشاوره،در مدرسه ما حضورداشتند.خانوم خیلی خیلی خوبی بودند هر وقت میدیدمشون،آرامش خاصی می گرفتم! حرف و عملش یکی بود اهل شعار وسروصدا نبودند،اخلاص خاصی داشتند…)توخوابم دیدم این خانوم دم در نماز خونه که جلسات فرهنگی در اون برگزار می شد،ایستاده بودندوهر کی وارد می شد بهشون کادو میداد، ایشون هم کادو را می گرفت وخانوما را میبوسید تا این که نوبت من شد ولی من کادو نگرفته بودم،نمیدونستم چیکار کنم دست کردم تو جیبم یه پنج هزار تومنی پیدا کردم یه نگاهی به کیفم کردم یه پنجاه هزار تومنی دیدم با خودم گفتم بعیده ازم پول قبول کنن ولی خدا خدا میکردم که قبول کنن!خلاصه پول را دودستی تقدیمشون کردم لبخندی زدند و قبول کردند،منو بوسیدند وتو آغوش کشیدند،تو بغلشون خیلی خوب بود!همین جور که تو آغوش گرمشون بودم از خواب پریدم…

خلاصه دوستم منو به یاد خوابم انداخت وگفت:آخه خانوم سیادت از سادات هستند وشاید تولد خانوم سیادت اشاره ای به ولادت حضرت زهرا باشه ها؟!با این این که نتونستم زیاد به هم ربطش بدم ولی یهو بدنم یخ کرد وچشمام داغ شد دیگه نتونستم برم خونه!

وارد جلسه شدیم پنج دقیق طول کشید که سخنران جلسه اومدند دستگاه ضبطم را گذاشتم رو میز استاد.بعد از این که جلسه تموم شد،همین جور که راه میرفتم،این سوال تو ذهنم بود که خواب من چه ربطی به جلسه امروز داشت!؟پنجاه وپنج هزار تومن چی بود؟بلند بلند فکر میکردم که دوستم گفت نگاه کن ببین جلسه چه قدر طول کشیده؟ دیدم دقیقاً پنجاه دقیقه!!اما حالا تکلیف پنج دقیقه چی میشه؟؟هر دومون تو فکر بودیم که یهو با گفتیم:ما پنج دقیقه منتظر استاد سخنران بودیم!!ما روی هم پنجاه وپنج دقیقه برای جلسه بررسی سند حدیث کساء وقت گذاشته بودیم! تاقبل از این قضایا این حدیث را به صورت لقلقه وطوطی وار می خوندم امابعد از این این اتفاق اول رفتم متن فارسی حدیث را با دقت مطالعه کردم ویه تحقیق مختصری هم کردم،متوجه شدم متن حدیث مربوط به اثبات ولایت برای خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله هست…

ازاون موقع به بعد هر وقت حاجتی دارم،ازجایی دلم گرفته،یه جایی خلوت پیدا میکنم وبا خودم حدیث را زمزمه می کنم وقتی به این فراز می رسم”ما ذکر خبرنا هذا فی محافا من محافل اهل الاض…”یعنی این خبر وسرگذشت ما در انجمنی ومحفلی از محافل مردم ذکر نشود که در آن گروهی از شیعیان ودوستان ما باشند ودر میان آنها اندوهناکی باشد جز آن که خدا اندوهش رابرطرف کند ونه غمناکی جز آن که خدا غمش را بگشاید….

اون موقع هست که دلم آروم میشه حتی اگه حاجتم برآورده نشه!

دوستان گلم موقع خوندن حدیث کساء اون هم با معرفت التماس دعا…

 

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*